اشعار طنز زندگی کارمندی

اشعار طنز زندگی کارمندی

شعر طنز در مورد روز کارمند

زنم گـــوید بـه من ، تو بی کلاسی
نــدارد زنــدگــی بـا تـو  اســــاسی

پُـزت عالـی بـه وقـت خـواستگــاری
ولی اکنــون همیشـه آس و پاسی

دهی اُملت به من هـر روز و هـرشب
نمی بینـم به دست ات اسکناسی

نه تفریحی ،نه مهمانی ،نه گردش
نه ماشینی ،نه فرشی،نه پلاسی

نه انگشتر، نه گردنبند ،نه گوشوار
نه مانتوئی، نه چادر،نه لباسی …

بــرای خــاطــرت از جــان گــذشتم
چقــدر ای مــرد ، رنـد و ناسپاسی

بخشکی شانس، از فکـر و خیـالات
نمانـده در سرم هــوش و حواسی

به او گفتـم : تحمـــل کـن عـزیزم !
نــدارد ســود عجــــز و التمــاسی

به اوگفتم :بفـرماچـاره ام چیست؟
اگــر کـــه چـاره کـــردی اقتباسی

به مـن گفتا :دلت خوش کارمندی
نه گیری رشـوه ای،نـه اختلاسی

طلاقم ده ،رها گـــردم زدست ات
نگیـرم بعــد از این با تـو تماسی !

index

ادامه مطلب