آلاچیق دوستی|تفریحی|سرگرمی جدیدترین مطالب سرگرمی,تفریحی,خنده دار,اس ام اس و مطالب طنز tag:http://www.alachighedoosti.ir 2019-07-15T11:31:46+01:00 mihanblog.com ضرب المثل نه نرِ نرِ است، نه مادهِ ماده 2019-03-04T10:22:13+01:00 2019-03-04T10:22:13+01:00 tag:http://www.alachighedoosti.ir/post/3 سهیل صادقی ضرب المثل نه نرِ نرِ است، نه مادهِ مادهمورد استفاده:كنایه از افرادی است كه نمی‌خواهند جواب قاطع و روشنی به كسی بدهند.در زمان‌های قدیم كه خسروپرویز بر ایران حكومت می‌كرد. یك روز كه خسروپرویز در قصر به همراه همسرش بازی فرزندانش را نگاه می‌كرد و لذت می‌برد. یكی از نگهبانان قصر وارد شد، و گفت: ماهیگیری آمده، پیش كشی برای جناب پادشاه آورده و اجازه‌ی حضور می‌خواهد. پادشاه كه خیلی سرحال بود و از طرفی می‌خواست همسرش كه خیلی ماهی دوست داشت را هم خوشحال كند، گفت: به مرد ماهیگیر بگویید وارد شود.fu990
ضرب المثل نه نرِ نرِ است، نه مادهِ ماده
مورد استفاده:
كنایه از افرادی است كه نمی‌خواهند جواب قاطع و روشنی به كسی بدهند.
در زمان‌های قدیم كه خسروپرویز بر ایران حكومت می‌كرد. یك روز كه خسروپرویز در قصر به همراه همسرش بازی فرزندانش را نگاه می‌كرد و لذت می‌برد. یكی از نگهبانان قصر وارد شد، و گفت: ماهیگیری آمده، پیش كشی برای جناب پادشاه آورده و اجازه‌ی حضور می‌خواهد. پادشاه كه خیلی سرحال بود و از طرفی می‌خواست همسرش كه خیلی ماهی دوست داشت را هم خوشحال كند، گفت: به مرد ماهیگیر بگویید وارد شود.
fu9908
مرد ماهیگیر با یك ماهی خیلی بزرگ و هفت رنگ وارد شد. سلام كرد، ماهی را به شاه تقدیم كرد و گفت: این ماهی بزرگترین و زیباترین ماهی است كه من در طی این سال‌ها كه در دریا مشغول ماهیگیری بودم دیده‌ام. با خود فكر كردم چنین ماهی خاصی باید توسط یك آدم خاص خورده شود. به همین جهت به سرعت خود را به قصر رساندم تا آن را پیش كش شما كنم. خسروپرویز از این همه تملق و چرب‌زبانی خیلی لذت برد. سریع دستور داد، چهار هزار سكه طلا به مرد ماهیگیر پاداش دهند مرد با خوشحالی هدیه را گرفت و به سرعت خواست از قصر خارج شود.
همسر خسروپرویز رو به شاه كرد و گفت: چهار هزار سكه در ازاء كاری كه او كرده بود خیلی زیاد است، با این كار تو برای مردم توقع ایجاد می‌شود كه با آوردن محصولات خود به قصر چند برابر قیمت آن پاداش بگیرند.
خسروپرویز نگهبانی را به دنبال مرد ماهیگیر فرستاد تا او را بازگرداند. و از همسرش پرسید: حالا چطوری پول اضافه را از او بگیرم كه برازنده شاه ایران باشد؟ همسر او با زیركی گفت: از او می‌پرسیم این ماهی نر بود یا ماده؟ اگر گفت: نر بوده می گوییم: نه ما ماهی نر نمی‌خوریم ماهی را بردار و ببر و اگر گفت: ماهی ماده بود، ما می‌گوییم نه ما ماهی ماده نمی‌خوریم. ماهی را بردار ببر و پول را بازگردان. با این سؤال او خارج از این نوع جواب، جوابی ندارد و ما خیلی راحت می‌توانیم پول را به خزانه بازگردانیم.
مرد ماهیگیر وارد شد و خسروپرویز از او پرسید: تو به ما نگفتی این ماهی نر است یا ماده؟ ماهیگیر كه خیلی زرنگ بود و فهمید كاسه‌ای زیر نیم كاسه است، جواب داد خدمتتان گفتم كه این ماهی یك ماهی خاص است. این ماهی نرینه‌ی ماده است. نه كاملاً نر است و نه كاملاً ماده. خسروپرویز از ذكاوت و تیزهوشی ماهیگیر خوشش آمد و دستور داد چهار هزار سكه‌ی دیگر به او پاداش دهند.
شیرین همسر خسروپرویز كه تحمل این دست و دلبازی‌های خسروپرویز برای مردم عادی را نداشت از این كار همسرش خیلی عصبانی شد و دید مرد ماهیگیر وقتی پاداش را گرفت و تعظیم كرد، یك سكه از كیسه افتاد. مرد خم شد تا آن سكه را بردارد، شیرین كه خیلی عصبانی بود سریع گفت: تو این همه سكه پاداش گرفتی باز چشمت دنبال آن یك سكه كه روی زمین افتاده بود، هست. تو از یك سكه طلا هم نمی‌توانی بگذری.
ماهیگیر زرنگ كه می‌دانست اینها همه بهانه است تا به نحوی سكه‌ها را از او بگیرند، گفت: تعداد سكه ها مهم نیست، بلكه نقش زیبای روی سكه‌ها كه یك طرف نام پادشاه و طرف دیگر تصویر پادشاه است مهم است و من دلم نیامد نام زیبای پادشاه زیر پای درباریان بیفتد.
خسروپرویز كه از این چرب زبانی خیلی لذت برد بدون توجه به همسرش كه از عصبانیت سرخ شده بود، چهارهزار سكه دیگر به ماهیگیر بخشید و او جمعاً با دوازده هزار سكه‌ی طلا قصر را ترك كرد.

]]>
داستان کوتاه «بی غیرت» 2019-03-04T10:21:13+01:00 2019-03-04T10:21:13+01:00 tag:http://www.alachighedoosti.ir/post/2 سهیل صادقی داستان کوتاه «بی غیرت»جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت:– ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟مرد که اصلاً توقع چنین حرفی رو  نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پرید و میان بازار و جمعیت، یقۀ جوان رو گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:fun2052– مردیکۀ عوضی، مگه خودت ناموس نداری…؟ خجالت نمیکشی؟؟اما جوان،خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی بشه و واکنشی نشون بده، همان طور مو داستان کوتاه «بی غیرت»
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت:

– ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلاً توقع چنین حرفی رو  نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پرید و میان بازار و جمعیت، یقۀ جوان رو گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:
fun2052
– مردیکۀ عوضی، مگه خودت ناموس نداری…؟ خجالت نمیکشی؟؟

اما جوان،خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی بشه و واکنشی نشون بده، همان طور مودبانه و متین ادامه داد..

– خیلی عذر میخوام؛ فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین! دیدم همۀ بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم، که نامردی نکرده باشم…!
حالا هم یقه مو ول کنین! از خیرش گذشتم!!

مرد خشکش زد… همانطور که یقۀ جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد…]]>
طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب 2019-03-04T10:20:17+01:00 2019-03-04T10:20:17+01:00 tag:http://www.alachighedoosti.ir/post/1 سهیل صادقی طنز نوشته های کوتاه جدید و جالبآقایون و خانوما توجه کنند!!!!!. .. .. .. .ممنون از توجهتون ان شاالله جبران کنم!fu10154یارو پدرش تو بستر مرگ بوده، میگه بیا بشین کنارم کارت دارم...بعد یه چوب می ده دست پسرش،پسره هم که می خواسته ذکاوتش رو نشون بده قبل از حرف زدن پدرش چوب رو می شکنه.پدره سکته می کنه درجا میمیره.مامانش میگه: خاک تو سرت ، این ساز نی از هفت نسل قبل دست به دست به پدرت رسیده بودطنز نوشته های کوتاه , جوکجوک های خنده دارهفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود، خیلی خوشمزه شده بوداومدیم
طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب
آقایون و خانوما توجه کنند!!!!!
. .
. .
. .
. .
ممنون از توجهتون ان شاالله جبران کنم!
fu10154
یارو پدرش تو بستر مرگ بوده، میگه بیا بشین کنارم کارت دارم.
.
.
بعد یه چوب می ده دست پسرش،
پسره هم که می خواسته ذکاوتش رو نشون بده قبل از حرف زدن پدرش چوب رو می شکنه.
پدره سکته می کنه درجا میمیره.
مامانش میگه: خاک تو سرت ، این ساز نی از هفت نسل قبل دست به دست به پدرت رسیده بود
طنز نوشته های کوتاه , جوک
جوک های خنده دار
هفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود، خیلی خوشمزه شده بود
اومدیم خونه مامانم سوپ درست کرد  خواست مثلا روی زن داییمو کم کنه، تو سوپ خامه شکلاتی ریخت!
.
.
.
اینجا بیمارستان
بخش اسهالیا
آی لاو یو ننه
طنز نوشته های کوتاه , جوک
جوک های باحال
نصف جذابیت دخترا به ترسو بودنشونه ،
.
.
.
دختری که بتونه با سوسک مقابله کنه به درد زندگی نمیخوره
طنز نوشته های کوتاه , جوک
جوک خیلی خنده دار
به بابام میگم : همه حیون خونگی دارن چرا ما نداریم خیلی هم با کلاسه
بابام گفت:پس تو فک کردی الان چی هستی؟خب توهم حیون خونگی مایی دیگه فقط فرقش اینه مال ما کلاس نداره
تو عمرم اینجوری ضایعه نشده بودم
طنز نوشته های کوتاه , جوک
مطالب طنز و خنده دار
تاس میندازم
۱ تا ۵ اومد توی نت میمونم
۶ اومد میرم سراغ درسم . . .
.
.
ااااا ۶ اومد . . .
حالا جایزش رو باید بندازم
طنز نوشته های کوتاه , جوک
طنز نوشته های خنده دار
دختره رفته رای بده
.
.
تو قسمت اسم نامزد نوشته : ندارم
انتخابات کنسل شد، دو تا از کاندیداها سکته کردن، دو تا انصراف دادن، ارتش آماده باش اعلام کرد.
طنز نوشته های کوتاه , جوک
طنزنوشته های جدید و خنده دار
بابام بهم میگه بسه سرتو از اون اینترنت دربیار وگرنه سرتو اینقد میکوبم به کیبرد تا بمیری
ولی من میدونم هیچ وقت اینکارو نمیکنه
 بابام اینقد مهربونه که
 یخححهعفق۶۷۸زثاجدقسعفق۵تاهعفقمرقحرش۵خر۳۷۹۳۴۸رسخالاننهفقمرششمم
طنز نوشته های کوتاه , جوک
جوک های خنده دار
دیدین تو فیلما میرن رستوران گرون قیمت وسطاش دعواشون میشه غذاها رو ول میکنن میرن بیرون؟
.
.
.
والا ما با دوستامون میریم فلافلی هر چی سس هست رو خالی خالی که میخوریم هیچ دستمال کاغذی هارم میذاریم تو جیبمون که ضرر نکنیم
طنز نوشته های کوتاه , جوک
جوک های باحال
ینی حاضرم شرط ببندم
 دختری تو ایران نیس که
.
.
وقتی لباس نو میخره باهاش جلو آینه نرقصه
طنز نوشته های کوتاه , جوک
مطالب طنز و خنده دار
دخترای خارج با نگاه، نشون میدن که عاشقت شدن
.
.
ولی دخترای ایران چنان نگات میکنن و در گوش هم پچ پچ میکنن که نمیفهمی
خوشگلی ،خوشتیپی ، خشتکت پارس، زیپت بازه یا عاشقت شدن…!
طنز نوشته های کوتاه , جوک
طنز نوشته های کوتاه
یه دوست پسره تپلم داشتم
هروقت باهاش قرار داشتم مامان اینا میگفتن میری بیرون؟ با کی؟
.
.
میگفتم یه مرده خیکی!
 اونا هم میخندیدن منم میومدم بیرون
طنز نوشته های کوتاه , جوک
طنز نوشته های خنده دار
یه دکتر تو شهرمون هست میری پیشش میگه
فعلا این داروها رو برات می نویسم
.
.
ولی بعدا حتما یه دکتر درست و حسابی برو!
یعنی تا این حد به خودشناسی رسیده‌ها
طنز نوشته های کوتاه , جوک
جملات طنز
بَ رَ بَ بَ
چیست؟؟
به معنای برو باباست که ایرانیها در پاره ای مواقع با دهن کجی،برای تضعیف
روحیه طرف مقابل بکار میبرند!!
الان دارید امتحان میکنید؟؟
تبریک میگم شما یک ایرانیه اصیل هستید..
طنز نوشته های کوتاه , جوک
طنزنوشته های جدید و خنده دار
ﺗﻔﺎﻭﺕ شاعر تنبل و زرنگ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯿﺪ …
ﺷﺎﻋﺮ زرنگ :
ﺑﺪﻧﺒﺎﻟﺖ ﻣﯿﺎﻡ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺷﺎﻋﺮ تنبل :
ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺖ ﻧﺸﯿﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﯿﺎﯾﯽ

]]>