داستان زیبای همه تابستان در یک روز

 داستان جالب «همه تابستان در یک روز»

fun1907

بچه ها مثل گل های رز, مثل علف های وحشی, تنگ هم, پشت پنجره کلاس ایستاده بودند و برای دیدن خورشید پنهان, چشم به بیرون دوخته بودند.
یک پزشک:

– الآن؟
– نه! یه خورده مونده
– یعنی میشه؟
– نگاه کن! خودت ببین!

ادامه مطلب